من نویس

نوشتن جایگزین خوبی برای گریه است، آدم را سبک می‌کند.

من نویس

نوشتن جایگزین خوبی برای گریه است، آدم را سبک می‌کند.

این قسمت:

روزهای اول دانشگاه

دوست داشتن فکر آدم را به کار می اندازد

شنبه, ۱۱ دی ۱۳۹۵، ۱۱:۱۳ ب.ظ
شب بود و ما خسته بودیم. دو مرد و دو زن و چهار دختر که یکیشان جوان بود و سه تای دیگر کودک بودند همه سوار یک پیکان سفید در تمام روز. من حدودا هشت ساله بودم. درست یادم نیست اما گمانم رفتیم به یک باغ تالار و بهمان خوابگاهی با چندین تخت دو طبقه دادند پایین حیاط. عروسی بود. باغ سرسبزی بود که با لامپ های نورانی برای جشن تزئین شده بود. حوض آبی وسط حیاط بود. زنان با لباس های رنگی رنگی و زرق و برق دارشان همراه مردان کرد با همان لباس های محلی دور حوض می رقصیدند. ظاهرا پدرم را دوربین به دست دیده بودند و خواهش کرده بودند که ازشان فیلم بگیرد و برایشان بفرستد، با همان دوربین فیلم برداری سونی قدیمی. آن موقع ها مثل حالا نبود که فیلم گرفتن انقدر رایج باشد. فقط بعضی ها از عروسیشان فیلم داشتند و بابتش هم کلی فخر میفروختند و بعد از عروسی علاوه بر مراسم پاتختی و آش گندم دانه یک مراسم فیلم دیدن هم بود اگر کسی فیلم میگرفت. همه می نشستند و خودشان را وقتی دوربین ازشان رد می شد با انگشت نشان میدادند. خلاصه این که ما از قصر شیرین برگشتیم و بابا یادش رفت فیلم را بفرستد بس که مشغله داشت. آنها هم زنگ نزدند و ظاهرا فراموش کرده بودند. تا اینکه چند سال بعد تماس گرفتند. مردی فیلم را می خواست. می خواست همسرش را وقتی شاد است و می خندد و دستمال را هنگام رقص توی هوا میچرخاند ببیند. همسری که حالا نبود و از دنیا رفته بود. بابا فیلم را داد زدند روی سی دی بعد رفت اداره پست و پستش کرد و مردی احتمالا سی دی را توی دستگاه گذاشته، و همراه موسیقی کردی و رقص و شادی فیلم زار زار گریسته است...
  • ۹۵/۱۰/۱۱
  • fafa