من نویس

نوشتن جایگزین خوبی برای گریه است، آدم را سبک می‌کند.

من نویس

نوشتن جایگزین خوبی برای گریه است، آدم را سبک می‌کند.

این قسمت:

روزهای اول دانشگاه


مامان من وقتی تو اداره لیستی رو کپی میگیره و بعد رئیس زنگ میزنه که نه اون لیست به درد نمیخوره عوض شده کاغذهای مذکور که میخوان برن تو آشغالی رو میاره واسه من که پشتش چک نویس درسام باشه. در واقع علت اصلیش اینه که ما شدیدا به مصرف کاغذ حساسیم و من اغلب فقط وقتی کاغذو میندازم تو سطل زباله کاغذی که کاملا سیاه شده باشه و البته کاغذها رو هم حتما میدیم به جاهایی که کاغذ میخرن. طبیعتا واسه پولش نه که مثلا یه کیلوش میشه دویست تومن. برای اینکه بره بازیافت شه یا به کاری بیاد.
خلاصه با این همه هنوز عذاب وجدان داریم گاهی. مامانم کاغذ سالم از پول خودش میخره میبره اداره!
بعد من نمیدونم بعضیا چطور اختلاس ملیاردی میکنن!
یعنی یه ذره هم عذاب وجدان ندارن؟
خیلی غیر قابل تصورن اینجور آدما.

پست بعدی: بلاگرهای یهویی خداحافظی کننده!
  • ۹۵/۱۱/۱۷
  • fafa

نظرات  (۹)

سلام
خوشحال میشم به بخش جدید جملکستان سر بزنید
التماس دعا
  • سِناتور تِد
  • اونا چیزی به اسم  وجدان و خدا نمیشناسن!
    + ینی چی؟؟؟
    پاسخ:
    اخه چطور میشه یه آدم اصلا وجدان نداشته باشه؟؟
    چی ینی چی؟:‏|‏
  • سِناتور تِد
  • پست بعدی دیگه :||
    پاسخ:
    بابا این شازده خان شمارو دیدم یهو دار وبلاگ رو بدرود گفت، گفتم یه پست بذارم جماعت بلاگرون رو نهی از منکر کنم!
    از وظایف بلاگستانوندیه - مثل شهروندی - :)
  • محمد روشنیان
  • پست آخرم: مگر می‌شود پتک عدالت را بر سر این آدمیزاد بی‌وجدان کوبید؟ مگر قانون دست و پا و عقل و شعور و وجدان و احساس دارد؟ مطمئنم با قانون‌های زمینی نمی‌شود حق ستم‌دیدگان را از ستمکاران گرفت. مطمئن‌تر از آنکه ستمکاران قانون را از من و تو بهتر بلدند.

    شاید غیر مستقیم ولی به بخشی از همین مساله اشاره شده.
    در مورد طبیعت هم: ترامپ، اوباما، بوش، کارتر، کلینتون، قذافی، هیتلر، صدام چه فرقی می‌کند وقتی من هم یک دیکتاتورم که قلم را مجبور می‌کند هر مزخرفی را روی لاشه‌های مرده درختانی که روزی مقتدرانه ایستاده بودند و سایه بانی برای عشق‌بازی‌های نورس دو جوان گندم گون روسی بودند بالا بیاورد. چه تفاوتی میان ذرات ریز معلق در فضای اتاقم و کهکشان‌های عظیم درهم‌تنیده که با بی‌نظمی نظام‌مند خود در هم غلت می‌خورند وجود دارد. مکان برای ما معنا پیدا می‌کند و البته نوع نگاهمان و مکانیزم عجیب چشممان که به این اشیا و ادوات دورشان ایده می‌دهیم. چه فرقی می‌کند وقتی حسی نامیرا در من جریان دارد که حتی در شادترین لحظات زندگی‌ام که هیجان سلول‌های بدنم را به رقص درمی‌آورد عمیقاً غمگین هستم و لعنت بر نیکوتینی که در رگ‌هایم جریان دارد باور کن مدت‌هاست قلم التماس می‌کند روی.. اه بی‌خیال. کات!
    اینم غیر مستقیم ولی به کاغذ و طبیعت اشاره شده.
    فقط یاد اینا افتادم!
    پاسخ:
    ذهن سیالی داری شما. از چی به چی رسیدی:) ممنون زیبا بود
    واقعا حرفت درسته
    پاسخ:
    با تشکر از تایید شما:))
  • دُخـتَرِ پَــریــان
  • چه کار جالبی :)
    من در هفته یه مشما پر از کاغذ میریزم تو سطل آشغال :/ الان خودمو با تو مقایسه کردم دیدم واقعن بیشعورم :/
    پاسخ:
    چه صادقانه واقعا:)
    خب زین پس نریز:‏|‏ ماهی رو هر وقت از آب بگیری و از این صوبتا
    :)
    پاسخ:
    همیشه لبخند میزاری زیر پستام:‏|‏
  • 🍁 غزاله زند
  • منم همینجوریم.اصلا نمیتونم از یه کاغذی که نصفش یا پشتش سفیده بگذرم و بندازم بیرون و اصلا آدمایی که اینکارو میکنن رو درک نمیکنم O__O
    پاسخ:
    چه خوب:) خدا کنه مثل ماها زیاد شن :))))
    (-: اوه این مدلیشو ندیده بودم جدا چه جالب...
    پاسخ:
    کدوم مدلشو؟؟:‏|‏